X
تبلیغات
مهاجر

مهاجر

... یا رفیق من لا رفیق له

ساعت به وقت امام رضا ع ...



اللهٌمَ صَلٌ عَلی عَلیِ بن موسَی الرّضا المُرتَضی ...


عجز و فقر ...

از خودتان باید شروع کنید. تمام خوف‌ها و ترسهایی که انسان دارد از دشمن برای این است که، خودش را می‌بیند. چنانچه دید که خدا هست در کار، برای خدا دارد کار می‌کند نمی‌ترسد، برای اینکه، مقدرات دست اوست. گمان نکنید که شما خودتان می‌توانید یک کاری انجام بدهید، شما آن هستید که اگر یک مگس بیاید آزارتان بدهد شب نمی‌توانید بخوابید، یا روز نمی‌توانید آرام بگیرید، اگر یک پشه در شب بیاید نمی‌گذارد شما آرام بگیرید. شما آن کس هستید که اگر یک عنکبوت بیاید، حمله به شما بکند می‌ترسید. شما آن کس هستید که اگر یک گنجشک از شما یک چیزی بردارد برود قدرت ندارید از او پس بگیرید


همه عجز است ، همه فقر است، هر چه هست از اوست، از خداست

حضرت امام خمینی   ره 



نگاه سرد و باران خورده ...

آن‌كه آواز مرا آزرد و رفت

به‌ترين تصنيف من را برد و رفت

 رفت و گرداب نگاهم را نديد

رفت و طوفان‌هاي آهم را نديد

واي بر آن روز سرد و پُرغبار

واي بر آن جاده‌ي بغض‌انتظار

من نگاهم سرد و باران ‌خورده بود

او تبسم بر لبش پژمرده بود ...

استاد احمد عزیزی


گرفتار یار ...

هر گاه در زندگی ات گیری پیش آمد و راه بندان شد ،

بدان خدا کرده است،زود برو با او خلوت کن و بگو : 

با من چکار داشتی که راهم را بستی ؟

 

هرکس گرفتار است در واقع گرفتار یار است

 

 

عارف بالله مرحوم دولابی


برچسب‌ها: خلوت, خدا, گرفتار یار

قرقگاه خدا ...

دیشب ، پیامکی مرا متوجه فرا رسیدن ماه رجب کرد : اللهم بارک لنا فی رجب و... 

در این روزمرگی زندگی  و رنگ و لعاب دنیوی که به آن دچار شده ام تعجب آور نبودکه با یک ابزار همین زندگی بظاهر مترقی از آمدن ماه مولایم علی بن ابیطالب خبردار شوم  ،  از دل زنگار گرفته و مشغول بازی با اسباب چند روزه دنیا غیر از این هم انتظاری نباید داشت ...


حواسمان باشد در قرقگاه خدا هستیم !

الهی لاتودبنی بعقوبتک 


غیرت شیعی ...

 به بهانه تهدید تخریب حرم حضرت زینب  س


معنای این را فقط شیعه می فهمد :

پرچم حضرت ابوالفضل (ع) بر روی گنبد مطهر
حرم حضرت زینب (س) نصب شد


سلام بر اقتدار آتشین فاطمی ، پیامبر دشت کربلا ، حضرت ام المصائب زینب کبری (س)


غریبه ...

هنگامی که دلت گرفته و حوصله هیچ کس رو نداری ، باید بدانی که تنهایی .
از هیچ کس توقع نداشته باش ، تو را همانگونه که می اندیشی ، درک کند ...

باید سنگ صبور باشی نه سنگینی دل دردمند ...

دلتنگی ات زمانی بیشتر میشود که به همه غریبه های دور و برت بگی :

شما که غریبه نیستی !!


تقابل عشق و عقل ...

جاذبه خاک به ماندن می‌خواند و آن عهد باطنی، به رفتن. عقل به ماندن می‌خواند و عشق به رفتن ...

و این هر دو را خداوند آفریده‌است، تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود...

شهید سید مرتضی آوینی


گنجشک...

دستم به نوشتن نمی رود ، مدتی است دلم بیراهه می زند و بر سر دو راهی عجیبی گرفتار است . وقت باران چند روز پیش از طبقه 4 ساختمانی پر شیله پیله ، گنجشکهایی را می نگریستم که به پستویی پناه برده و منتظر طلوع آفتاب بودند تا دوباره آزاد و رها بال گشایند و پریدن آغاز...
انگار از خیس شدن می ترسیدند اما یکی از آنها ، در همان هوای بارانی بسوی مقصدی نامعلوم پرواز کرد و رفت ...
خیس شد ، اما پرید ! لرزید ، اما پرید !

و دیگر گنجشکها همانجا ماندند تا شاید وقتی دیگر...



خدایا ! اراده پرواز از من و توان آن از تو ...

مهاجری که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد...



فقط خدا ...

حاجی اگه مردم بفهمن که من تو خونه‌ی تو بودم نمی‌دونی که چه چیزایی پشت سرت می گن و…
حاجی: خدا پرونده‌ای را که مردم می‌نویسند، نمی خونه …

سکانسی از فیلم رسوایی


کربلا را دلتنگم ...

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم ؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.

حمید رضا برقعی


حسرت علی ...

سلام بر فاطمه و فاطمیه ، سلام بر موج و عظمت دریا ، سلام بر غروب و غربت و تنهایی و سلام بر سرخی شفق خورشید هنگامی که غروب میکند ، سلام بر پهلوی شکسته و صورت نیلی ، سلام بر تمام دردهای عالم ، بر مظلومترین نگاه علی در شب بی ستاره مدینه .... 

سلام بر یاس نبی و عشق آسمانی ، سلامی از عمق جان و دل شکسته ام بر تو ای زیباترین حسرت زندگی مولا .


ادامه مطلب »

شرمنده ...

مانده بود چه بگوید ، حرفی برای گفتن نداشت .

از خجالت سرش را پائین انداخته بود و اشک می ریخت 

 چاره ای نبود ...

دو دستی امانتی را تحویل داد و گفت : 

(( شرمنده ! امانتدار خوبی نبودم ، پهلویش شکست ))



بلندترین فریاد...

زهرا جان !

از تو خواهم نوشت از توکه بلندترین فریاد آتشینم هستی ، از تو که سرخ ترین پرچم افراشته بر فراز بلندترین قله معرفت شیعه ای ،  از تو که زیباترین تجلی عشق در عصر نا امیدی بی نهایت هستی ... 

به تو می اندیشم ای اندیشه جاری در دل ، به تو می نازم ای اعتراض مداوم در برابر نامرادیهای دنیا ، ای عشق مجسم و مستاجر ناله ، ای شمیم لاله های سرخ در شب بی ستاره علی ...

خواهم نگاشت به زودی ...

فعلاً التماس دعا


معمای عقل ...

  تنها تسکین معمای عقل ، نوشتن است

دست به قلم برده ، از کوچه پس کوچه های دلم ، واژه ها را بیرون می ریزم و روی کاغذ جملاتی را سیاه میکنم ، تجربه های تلخ و شیرین زندگی ام را از خوان نعمت تو پنداشته ام و بر همه آنها سپاس و صبر و استقامت  .

ای یگانه ازلی !

بچه که بودیم هوای دیگران را خیلی داشتیم و بیرنگ و بی ادعا کنار همدیگر مشغول بازی بودیم .همیشه دلمان می خواست بزرگتر شویم و پرنده  زندانی قفس را آزاد کنیم چرا که پرنده  بال و پر داشت و شوق پرواز !

روزهای سادگی و صفا و بی خبری .

اکنون که فصل چهارم عمرم در حال رقم خوردن است  ، لذت ایام کودکی را بهتر حس می کنم و به بچه هایی که دور هم نشسته اند و بی خبر از همه جا در حال خنده و بازی اند ، غبطه می خورم .

خدای 6 سالگی ام !

من هستم همو که دعا میکردم در روزهای ساعت ورزش ما باران نبارد و بازی کنیم ، حال اینکه در همان لحظه ، کسانی بودند که برای بارش باران دست به آسمان داشتند و طلب روزی . 

حال ! این درد من و درمان تو !


يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا اَوَّلَ الاْوَّلِينَ وَ يا اخِرَ الاْ خِرينَ

اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها

Weblog Themes By Pichak

...


هر کس میخواهد بهترین راه را انتخاب کند ، باید بیشترین بها را نیز بپردازد ...

فال حافظ