مهاجر

باران ...



دوستت دارم باران !  می باری و نمی پرسی کاسه های خالی از آن کیست ...


غزه ...

گاهی خواب روزه دار عبادت نیست... خیانت است

 


ایوان نجف ...

 

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی                                  دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


تشنه دیدار ...

تشنه یک لحظه دیدار توام ، حال مرا..روزه داری لحظه افطار می فهمد فقط...

 

افسران - تشنه یک لحظه دیدار توام ، حال مرا..روزه داری لحظه افطار می فهمد فقط...
 

 


نقطه تردید ...

اینجا همان نقطه تردیدی است که به یقین تبدیل شده!


آقا جان ؛ چشم های بارانی شیعه را آفتاب وجود تو پاک می کند ،  این وجود سراپا غفلت زده به فدای غربتت ، دریابید این پاهای به انتظار ایستاده را که هرلحظه برایش سالی است...
داشتم حالی از ثانیه ها می پرسیدم، آن ها هم دلشوره داشتند که آمدنت را ندیده باشند!
بیا و بگذار دوباره تاریخِ وصال عاشق و معشوق تکرار شود!

دل خوشی مان سیدعلی است ، بیا و  طعم زندگی را به کاممان شیرین کن ...

تازگی ها همه چیز تلخ شده است...!

دلنوشت :

ترسم که شعر سنگ مزارم این شود :

" او جمال یوسف زهرا ندید و رفت... "


برچسب‌ها: انتظار, شیعه, امام زمان, عشق

طلب باران ...

 

اوج و خاک ...

ملکا ! از کوی تو بیرون نرود پای خیالم،

نکند فرق به حالم،چه برانی چه بخوانی

 چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی،

نه من آنم که برنجم

 نه تو آنی که برانی…

 

 

   

دلنوشت : هوا چقدر خوب و دو نفره ست ... ، من هستم و خدا ...

 


باز هم میگم فقط خدا ...


بزرگ قومی در جلسه ای ، مدام نام یکی از شاگردانش را صدا میزد و برخی شاگردان ، از اینکه بزرگ قوم ، به آن شاگرد توجه خاص میکرد ، در عذاب بودند ولی آن شاگرد می خندید

و زیر لب می گفت : 

تاخدای بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟!!!

 میکشم ناز یکی ، تا به همه ناز کنم...



دلنوشت : همیشه آخریـن تصـویرم از "تــو" غــرق بـاران است...

السلام علیک یا شاه اقلیم توس...




داستان مورچه ....

اینجا اگر اشکم در می آید ، برای فکر کردن به گذشته ها نیست ، برای این است که کاسه ام خالی ، گردنم کج ، بارم نصف و نیمه ، راهم دراز ، رفاقتهای صادقانه گم شده و پستوهای روحم پر از خاک است ؛خلاصه بنده بدی بوده ام برایت ... بهانه تراشی کردم هربار ....

 خنده ام می گیرد از بدمستی های خودم ...

این سی و چند سال که از تو عمر گرفته ام ، هیچ وقت نشده که بگویم کم آورده ام ، اما یک جای کار مورچه تلاش خودم را له کردم ، مورچه مرد و لانه اراده من خالی از سکنه ماند ... 




الهی و ربی ،  من لی غیرک !
متن از : دوست طلایه دار


حضرت مهتاب ...




یا زهرای مرضیه؛

                    ادرکنا…



سلام ...

قرار بود طبق یه طرح عقب نشینی خونه ی یک مادر شهید که بچه اش مفقود الاثر شده بود ، تخریب بشه ! قرار شد با احترام ازشون بخواهیم که خونشونو تخلیه کنند که تخریب کنیم ، بالاخره رفتیم دم خونشون و قضیه رو گفتیم !

مادر در جواب به ما گفت ....

آخه اگه بچه ام برگرده فقط آدرس اینجارو بلده !!!!

سلام ، سال نو همه بچه های وبلاگی مبارک...

بیاد شهدای مفقودالاثر و مادران چشم انتظارشون؛صلوات



چه دعایی کنمت بهتر از این...

دعایی کنمت بهتر از این

که تو از غیبت طولانی خود بازآیی
گنبد سبز حرم های خدا
چشم در راه قدومت دارند
فصل پاییز و زمستانِ دلِ عالم شد
برگ برگ صفحه ی سبز حرم ها همگی
ریزش برگ و گل از تن دارند
هرکجا هرچه زیارت کردم
همه جا نام و نشانت بود ، لیک
کِی شود موعد دیدار و زیارت با چشم
عطش بوسه بر آن پای غریب
که تمام لب دنیا هوسش را دارد
چه دعایی کنمت بهتر از این
که تو آن بانی احداث حرم ها باشی
غربت فاطمه (س) را خاتمه باشد با تو
نفس داغ بقیع را سایه ای از حرم و گنبد زرین باشد
آب کوثر برود بر لب هر سوی حرم
تشنگی از لب عطشان حسن(ع) پاک شود
قلب سجاد (ع) و محمد باقر(ع) در کنار تن معصوم امام صادق(ع) دمی آرام بگیرد ای کاش
سال هاست شیعه تو را می جوید
پشت هرمیله ای از فاصله ها
صبح، هر صبح ، پر از تکرار است
چون تو باشی شود هر روز، پر از تازگی و فصل جدید
چه دعایی کنمت بهتر از این
اذنِ اتمامِ غیابت برسد از جبریل
صبر ایوبِ الهی بشود ختم به خیر
تا تورا حاجبی از هیچ نباشد با ما
گرکه آیی و جهان را به قدومت برسانی به صفا
هرچه در حق تو کم کرده ام و ظلم به خود
بر همان قطره اشکی که برای جدّت
پای هر روضه و هیئت افتاد
از خطایم بگذر ...
هر چه کردم همه اش درد فراقت بوده
چون تو آیی همه را لطف و صفا می آید
چه دعایی کنم از عمق وجود
تا تو را هجرت و ما را غم هجران تو پایان باشد...


معمای عقل ...

تنها تسکین معمای عقل ، نوشتن است

دست به قلم می برم و از کوچه پس کوچه های دلم ، وازه ها را بیرون می ریزم و روی کاغذ جملاتی را سیاه میکنم ، تجربه های تلخ و شیرین زندگی ام را از خوان نعمت تو پنداشته ام و بر همه آنها سپاس و صبر و استقامت  .

ای یگانه ازلی !

بچه که بودیم هوای دیگران را خیلی داشتیم و بیرنگ و بی ادعا کنار همدیگر مشغول بازی بودیم .همیشه دلمان می خواست بزرگتر شویم و پرنده  زندانی قفس را آزاد کنیم چرا که پرنده  بال و پر داشت و شوق پرواز !

روزهای سادگی و صفا و بی خبری .

اکنون که فصل چهارم عمرم در حال رقم خوردن است  ، لذت ایام کودکی را بهتر حس می کنم و به بچه هایی که دور هم نشسته اند و بی خبر از همه جا در حال خنده و بازی اند ، غبطه می خورم .

خدای 6 سالگی ام !

من هستم همو که دعا میکردم در روزهای ساعت ورزش ما برف نبارد و بازی کنیم ، حال می فهمم که در همان لحظه ، کسانی بودند که برای بارش برف دست به آسمان داشتند و طلب روزی .

حال ! این درد من و درمان تو !

دردم این است که نمی دانم چه بخواهم از آستانت ...


يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا اَوَّلَ الاْوَّلِينَ وَ يا اخِرَ الاْ خِرينَ

اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها




دلنوشت :
قله ای که یکـــبار فتح شود بی شک!

تفریحگاه عمومی خواهد شد،

مواظب قله ات باش...


باز هم خدا ...

زنــدگــی رقص واژگان است،

یکی به جرم تفاوت تنهاست، یکی به جرم تنهایی متفاوت!...


دلنوشت :

همین سه کلـمه برای وصـف حالم کافیست:

"لبخــندم درد میـکند..."


دوباره ... دل ، مشهد و امام رضا ...

به شیشه های اتاقم دوباره «ها» کردم

و از نوشتن اسمـت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم شبیه یک گنــبد

به پای شیشه نشستم رضا رضا کردم...





السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

دل ، اوج و تردید...

این پایین زندگی سخت است!

سخت است روبه آسمان نگاه کنی ولی بال و پری برای اوج گرفتن نداشته باشی!

خدایا ! دلم می خواهدت، سخت و بی تردید...


تنها برخی از آدمها باران را احساس می کنند!!

بقیه فقط خیس می شوند ...



پیش فروش ...

تنهایی‌هایتان را پیش‌فروش نکنید...

فصلش که برسد به قیمت می‌خرند!!



وسعت قلبها ...

گاهی یواشکی احساس می کنم با لبخندهای تصنّعیمان حق السکوت می دهیم به سوز و سازِ معرکه دنیا !

گاهی آن قدر تنهایی را قدم به قدم در کنار خود لمس می کنیم که فقط بال و پری می جوییم تا آرام پر به

اوج بکشیم... پر به سوی معبود!

گاهی جمع و ضرب رفاقت ها ، فقط منها از آب در می آید و باز هم می شود یک بر هیچ به نفع تنهایی...

لحظه های تاریک، به توانِ بی نهایت رسیده اند وقتی فرمول ریاضی دل آدمی همیشه زیر رادیکال است!

ای کاش قلب ها آن قدر وسعت داشت تا برای آنکه صندلی خودت را پیدا کنی،

مجبور نشوی دنبال رقیب بگردی تا از جایش بلند کنی و جایی باشد برای تو!

ای کاش وجودیت ها طعم عسل را به کام صداقت انسان ها می چشاندند تا حقیقت ، لباس زیبای

خود را بپوشد؛ آخر این روزها باطل آن قدر زیباست که حقیقت از نظر افتاده !

گاهی فقط بال و پری می خواهم تا اوج بگیرم و معراج کنم... به وسعت آغوش خدا! 



وکیلم ... ؟

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند:رفته گل،نه گلی گم ،دلش گرفت

یـعـنی کـــه از اجـازه بــابــا خـبـر نـبـود

چندین بـهار منتـظـرش بود و برنـگـشت

آن فصلهای سرد که بی درد سر نبود


ایـکاش نامه ای،خبری،عطرچفیه ای

رویـــای دخــتـرانــه او بـیـشتـر نبـود

عـکس پدر ، مقابل آیـینه ، شمعدان

آن روز دورسفره به جزچشم تر نبود

عاقددوباره گفت وکیلم؟دلش شکست

یـعـنی بــه قـاب عکس امـیدی دگرنبود

او گـفت بـا اجـازه بــابــا ، بـله بـله 

مردی که غیرخاطره ای مختصر نبود

 

 


خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز ، خوب میدانی !

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند ....


حذف شد ...


نوشتم ؛ اما بعلت برخی مسائل حذف شد ...


یک وقتهایی باید  ، روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است 

و  بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

و اگه دست بردارت نباشن باید بنویسی ، پلمپ شد ...


دلنوشت : تو را به وسعت یک تماشــای سیـــر کم دارم ...


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

مــهــاجــر


تویی شرط و شروط من ، اگر گاهی مسلمانم

دوستان مهاجر

برچسب‌ها

  • دانلود
  • قالب وبلاگ