درباره

تویی شرط و شروط من ، اگر گاهی مسلمانم
منوی اصلی
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه
کاربردی

ابر برچسب ها
خدا (8) ,  عشق (7) ,  اشک (3) ,  عقل (3) ,  آه (2) ,  بهانه (2) ,  صبر (2) ,  زینب (2) ,  دل (2) ,  انتظار (2) ,  توکل (2) ,  خلوت (2) ,  آهو (1) ,  کوچ (1) ,  نفس (1) ,  طوفان (1) ,  تردید (1) ,  معصومه (1) ,  خطا (1) ,  مقصد (1) , 


دوستت دارم باران !  می باری و نمی پرسی کاسه های خالی از آن کیست ...




 

صدای پای ماه عزای حسین می آید ، می شنوی ...

 




تلنگر کوچکی است بــــــــــــاران

وقتی فراموش می کنیم، آسمان کجاست !!

 

دوستت دارم باران !!!




 

نذر کردم دردهایت مال من باشد عزیز ....

نذر کردم دردهایت مال من باشد عزیز..

.



افسران - امشب ترنج پر از یاد حرم شده و من...

 این بار ماجرا جور دیگریست
دیگران از زیارت شما می نویسند
"من رنج" می برم...




گاهی خواب روزه دار عبادت نیست... خیانت است

 




 

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی                                  دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر




تشنه یک لحظه دیدار توام ، حال مرا..روزه داری لحظه افطار می فهمد فقط...

 

افسران - تشنه یک لحظه دیدار توام ، حال مرا..روزه داری لحظه افطار می فهمد فقط...
 

 




اینجا همان نقطه تردیدی است که به یقین تبدیل شده!


آقا جان ؛ چشم های بارانی شیعه را آفتاب وجود تو پاک می کند ،  این وجود سراپا غفلت زده به فدای غربتت ، دریابید این پاهای به انتظار ایستاده را که هرلحظه برایش سالی است...
داشتم حالی از ثانیه ها می پرسیدم، آن ها هم دلشوره داشتند که آمدنت را ندیده باشند!
بیا و بگذار دوباره تاریخِ وصال عاشق و معشوق تکرار شود!

دل خوشی مان سیدعلی است ، بیا و  طعم زندگی را به کاممان شیرین کن ...

تازگی ها همه چیز تلخ شده است...!

دلنوشت :

ترسم که شعر سنگ مزارم این شود :

" او جمال یوسف زهرا ندید و رفت... "




برچسب ها : انتظار, شیعه, امام زمان, عشق

 



ملکا ! از کوی تو بیرون نرود پای خیالم،

نکند فرق به حالم،چه برانی چه بخوانی

 چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی،

نه من آنم که برنجم

 نه تو آنی که برانی…

 

 

   

دلنوشت : هوا چقدر خوب و دو نفره ست ... ، من هستم و خدا ...

 





بزرگ قومی در جلسه ای ، مدام نام یکی از شاگردانش را صدا میزد و برخی شاگردان ، از اینکه بزرگ قوم ، به آن شاگرد توجه خاص میکرد ، در عذاب بودند ولی آن شاگرد می خندید

و زیر لب می گفت : 

تاخدای بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟!!!

 میکشم ناز یکی ، تا به همه ناز کنم...



دلنوشت : همیشه آخریـن تصـویرم از "تــو" غــرق بـاران است...

السلام علیک یا شاه اقلیم توس...






اینجا اگر اشکم در می آید ، برای فکر کردن به گذشته ها نیست ، برای این است که کاسه ام خالی ، گردنم کج ، بارم نصف و نیمه ، راهم دراز ، رفاقتهای صادقانه گم شده و پستوهای روحم پر از خاک است ؛خلاصه بنده بدی بوده ام برایت ... بهانه تراشی کردم هربار ....

 خنده ام می گیرد از بدمستی های خودم ...

این سی و چند سال که از تو عمر گرفته ام ، هیچ وقت نشده که بگویم کم آورده ام ، اما یک جای کار مورچه تلاش خودم را له کردم ، مورچه مرد و لانه اراده من خالی از سکنه ماند ... 




الهی و ربی ،  من لی غیرک !
متن از : دوست طلایه دار







یا زهرای مرضیه؛

                    ادرکنا…





قرار بود طبق یه طرح عقب نشینی خونه ی یک مادر شهید که بچه اش مفقود الاثر شده بود ، تخریب بشه ! قرار شد با احترام ازشون بخواهیم که خونشونو تخلیه کنند که تخریب کنیم ، بالاخره رفتیم دم خونشون و قضیه رو گفتیم !

مادر در جواب به ما گفت ....

آخه اگه بچه ام برگرده فقط آدرس اینجارو بلده !!!!

سلام ، سال نو همه بچه های وبلاگی مبارک...

بیاد شهدای مفقودالاثر و مادران چشم انتظارشون؛صلوات





دعایی کنمت بهتر از این

که تو از غیبت طولانی خود بازآیی
گنبد سبز حرم های خدا
چشم در راه قدومت دارند
فصل پاییز و زمستانِ دلِ عالم شد
برگ برگ صفحه ی سبز حرم ها همگی
ریزش برگ و گل از تن دارند
هرکجا هرچه زیارت کردم
همه جا نام و نشانت بود ، لیک
کِی شود موعد دیدار و زیارت با چشم
عطش بوسه بر آن پای غریب
که تمام لب دنیا هوسش را دارد
چه دعایی کنمت بهتر از این
که تو آن بانی احداث حرم ها باشی
غربت فاطمه (س) را خاتمه باشد با تو
نفس داغ بقیع را سایه ای از حرم و گنبد زرین باشد
آب کوثر برود بر لب هر سوی حرم
تشنگی از لب عطشان حسن(ع) پاک شود
قلب سجاد (ع) و محمد باقر(ع) در کنار تن معصوم امام صادق(ع) دمی آرام بگیرد ای کاش
سال هاست شیعه تو را می جوید
پشت هرمیله ای از فاصله ها
صبح، هر صبح ، پر از تکرار است
چون تو باشی شود هر روز، پر از تازگی و فصل جدید
چه دعایی کنمت بهتر از این
اذنِ اتمامِ غیابت برسد از جبریل
صبر ایوبِ الهی بشود ختم به خیر
تا تورا حاجبی از هیچ نباشد با ما
گرکه آیی و جهان را به قدومت برسانی به صفا
هرچه در حق تو کم کرده ام و ظلم به خود
بر همان قطره اشکی که برای جدّت
پای هر روضه و هیئت افتاد
از خطایم بگذر ...
هر چه کردم همه اش درد فراقت بوده
چون تو آیی همه را لطف و صفا می آید
چه دعایی کنم از عمق وجود
تا تو را هجرت و ما را غم هجران تو پایان باشد...




تنها تسکین معمای عقل ، نوشتن است

دست به قلم می برم و از کوچه پس کوچه های دلم ، وازه ها را بیرون می ریزم و روی کاغذ جملاتی را سیاه میکنم ، تجربه های تلخ و شیرین زندگی ام را از خوان نعمت تو پنداشته ام و بر همه آنها سپاس و صبر و استقامت  .

ای یگانه ازلی !

بچه که بودیم هوای دیگران را خیلی داشتیم و بیرنگ و بی ادعا کنار همدیگر مشغول بازی بودیم .همیشه دلمان می خواست بزرگتر شویم و پرنده  زندانی قفس را آزاد کنیم چرا که پرنده  بال و پر داشت و شوق پرواز !

روزهای سادگی و صفا و بی خبری .

اکنون که فصل چهارم عمرم در حال رقم خوردن است  ، لذت ایام کودکی را بهتر حس می کنم و به بچه هایی که دور هم نشسته اند و بی خبر از همه جا در حال خنده و بازی اند ، غبطه می خورم .

خدای 6 سالگی ام !

من هستم همو که دعا میکردم در روزهای ساعت ورزش ما برف نبارد و بازی کنیم ، حال می فهمم که در همان لحظه ، کسانی بودند که برای بارش برف دست به آسمان داشتند و طلب روزی .

حال ! این درد من و درمان تو !

دردم این است که نمی دانم چه بخواهم از آستانت ...


يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا اَوَّلَ الاْوَّلِينَ وَ يا اخِرَ الاْ خِرينَ

اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها




دلنوشت :
قله ای که یکـــبار فتح شود بی شک!

تفریحگاه عمومی خواهد شد،

مواظب قله ات باش...




زنــدگــی رقص واژگان است،

یکی به جرم تفاوت تنهاست، یکی به جرم تنهایی متفاوت!...


دلنوشت :

همین سه کلـمه برای وصـف حالم کافیست:

"لبخــندم درد میـکند..."




به شیشه های اتاقم دوباره «ها» کردم

و از نوشتن اسمـت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم شبیه یک گنــبد

به پای شیشه نشستم رضا رضا کردم...





السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)



این پایین زندگی سخت است!

سخت است روبه آسمان نگاه کنی ولی بال و پری برای اوج گرفتن نداشته باشی!

خدایا ! دلم می خواهدت، سخت و بی تردید...


تنها برخی از آدمها باران را احساس می کنند!!

بقیه فقط خیس می شوند ...