ساعت به وقت امام رضا ع ...

اللهٌمَ صَلٌ عَلی عَلیِ بن موسَی الرّضا المُرتَضی ...

از خودتان باید شروع کنید. تمام خوفها و ترسهایی که انسان دارد از دشمن برای این است که، خودش را میبیند. چنانچه دید که خدا هست در کار، برای خدا دارد کار میکند نمیترسد، برای اینکه، مقدرات دست اوست. گمان نکنید که شما خودتان میتوانید یک کاری انجام بدهید، شما آن هستید که اگر یک مگس بیاید آزارتان بدهد شب نمیتوانید بخوابید، یا روز نمیتوانید آرام بگیرید، اگر یک پشه در شب بیاید نمیگذارد شما آرام بگیرید. شما آن کس هستید که اگر یک عنکبوت بیاید، حمله به شما بکند میترسید. شما آن کس هستید که اگر یک گنجشک از شما یک چیزی بردارد برود قدرت ندارید از او پس بگیرید
همه عجز است ،
همه فقر است، هر چه هست از اوست، از خداست
حضرت امام خمینی ره
آنكه آواز مرا آزرد و رفت
بهترين تصنيف من را برد و رفت
رفت و گرداب نگاهم را نديد
رفت و طوفانهاي آهم را نديد
واي بر آن روز سرد و پُرغبار
واي بر آن جادهي بغضانتظار
من نگاهم سرد و باران خورده بود
او تبسم بر لبش پژمرده بود ...
استاد احمد عزیزی
بدان خدا کرده است،زود برو با او خلوت کن و بگو :
با من چکار داشتی که راهم را بستی ؟
هرکس گرفتار است در واقع گرفتار یار است
عارف بالله مرحوم دولابی
دیشب ، پیامکی مرا متوجه فرا رسیدن ماه رجب کرد : اللهم بارک لنا فی رجب و...
در این روزمرگی زندگی و رنگ و لعاب دنیوی که به آن دچار شده ام تعجب آور نبودکه با یک ابزار همین زندگی بظاهر مترقی از آمدن ماه مولایم علی بن ابیطالب خبردار شوم ، از دل زنگار گرفته و مشغول بازی با اسباب چند روزه دنیا غیر از این هم انتظاری نباید داشت ...
حواسمان باشد در قرقگاه خدا هستیم !
الهی لاتودبنی بعقوبتک
باید سنگ صبور باشی نه سنگینی دل دردمند ...
دلتنگی ات زمانی بیشتر میشود که به همه غریبه های دور و برت بگی :
شما که غریبه نیستی !!
و این هر دو را خداوند آفریدهاست، تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود...
شهید سید مرتضی آوینی

خدایا ! اراده پرواز از من و توان آن از تو ...
مهاجری که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد...
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.
حمید رضا برقعی
سلام بر فاطمه و فاطمیه ، سلام بر موج و عظمت دریا ، سلام بر غروب و غربت و تنهایی و سلام بر سرخی شفق خورشید هنگامی که غروب میکند ، سلام بر پهلوی شکسته و صورت نیلی ، سلام بر تمام دردهای عالم ، بر مظلومترین نگاه علی در شب بی ستاره مدینه ....
سلام بر یاس نبی و عشق آسمانی ، سلامی از عمق جان و دل شکسته ام بر تو ای زیباترین حسرت زندگی مولا .
مانده بود چه بگوید ، حرفی برای گفتن نداشت .
از خجالت سرش را پائین انداخته بود و اشک می ریخت
چاره ای نبود ...
دو دستی امانتی را تحویل داد و گفت :
(( شرمنده ! امانتدار خوبی نبودم ، پهلویش شکست ))
زهرا جان !
از تو خواهم نوشت از توکه بلندترین فریاد آتشینم هستی ، از تو که سرخ ترین پرچم افراشته بر فراز بلندترین قله معرفت شیعه ای ، از تو که زیباترین تجلی عشق در عصر نا امیدی بی نهایت هستی ...
به تو می اندیشم ای اندیشه جاری در دل ، به تو می نازم ای اعتراض مداوم در برابر نامرادیهای دنیا ، ای عشق مجسم و مستاجر ناله ، ای شمیم لاله های سرخ در شب بی ستاره علی ...
خواهم نگاشت به زودی ...
فعلاً التماس دعا
دست به قلم برده ، از کوچه پس کوچه های دلم ، واژه ها را بیرون می ریزم و روی کاغذ جملاتی را سیاه میکنم ، تجربه های تلخ و شیرین زندگی ام را از خوان نعمت تو پنداشته ام و بر همه آنها سپاس و صبر و استقامت .
ای یگانه ازلی !
بچه که بودیم هوای دیگران را خیلی داشتیم و بیرنگ و بی ادعا کنار همدیگر مشغول بازی بودیم .همیشه دلمان می خواست بزرگتر شویم و پرنده زندانی قفس را آزاد کنیم چرا که پرنده بال و پر داشت و شوق پرواز !
روزهای سادگی و صفا و بی خبری .
اکنون که فصل چهارم عمرم در حال رقم خوردن است ، لذت ایام کودکی را بهتر حس می کنم و به بچه هایی که دور هم نشسته اند و بی خبر از همه جا در حال خنده و بازی اند ، غبطه می خورم .
خدای 6 سالگی ام !
من هستم همو که دعا میکردم در روزهای ساعت ورزش ما باران نبارد و بازی کنیم ، حال اینکه در همان لحظه ، کسانی بودند که برای بارش باران دست به آسمان داشتند و طلب روزی .

حال ! این درد من و درمان تو !